صفحه اصلیگروه ادبیاتشخصیت شناسی /  همينگوی - ارنست
همينگوی - ارنست چاپ پست الكترونيكي
امتیاز کاربران به این مطلب: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط گروه ادبيات   

همينگوي

در 21 ژوئيه 1899 در ايالت ايلينويز در آمريکا متولّد شد . پدرش کلارنس ادموند پزشک و عاشق طبيعت بود . مادرش گريس هال معلم پيانو و آواز بود و قبل از او دختري به نام مارسلين را به دنيا آورده بود .ارنست کوچک يک ساله بود که خانواده اش از ايلي نويز به ميشيگان نقل مکان کردند . خانه ي جديد آن ها در ساحل درياچه اي با دشت هاي وسيع و تپّه هاي زيبا بود ، اما زندگي در ساحل آب هاي نيلگون آن درياچه چندان هم راحت نبود . زندگي فقيرانه ي اين خانواده با نور چراغ نفتي و به دور از ساير همسايگان مي گذشت . بچه ها هم بدون تن پوش روي شن هاي مرطوب مشغول بازي بودند .

زبان که باز کرد سرگرمي مورد علاقه اش شنيدن قصّه هايي بود که کسي برايش تعريف مي کرد به خصوص در مورد حيوانات .همينگوي به محض اينکه خواندن ياد گرفت ، با ولع شروع به خواندن سفرنامه ها و کتاب هاي ماجراجويانه کرد . والتر اسکات ، دانيل دفو و چارلز ديکنز اولين نويسنده هايش بودند . در آن سال ها او شروع کرد به قصّه پردازي هايي که در اغلب آن ها قهرمان خودش بود . کمي که بزرگ تر شد کارهاي کوچکي انجام مي داد تا درآمد مختصري داشته باشد . کارهايي مثل پارو کردن برف يا پخش کردن روزنامه . او پس از اتمام دوره ي دبيرستان ، در سال 1917 براي مدّتي در کانزاس سيتي به عنوان گزارشگر گاهنامه ي استار مشغول به کار شد . در جنگ جهاني اوّل او داوطلب خدمت در ارتش شد امّا ضعف بينايي او را از اين کار بازداشت . در عوض به عنوان راننده ي صليب سرخ در نزديکي جبهه ي ايتاليا به خدمت گرفته شد . در 1918 مجروح و براي ماه ها در بيمارستان بستري شد .

ازدواج هاي ارنست

سال هاي آغاز جواني او مصادف شد با آشنايي با دختري . نويسنده ي جوان پس از مدّت کمي به تورنتو نقل مکان کرد و خيلي زود همکاري با روزنامه ها را شروع کرد . در عين حال سعي مي کرد داستان هايش را براي مجلّه ها بفرستد ، اما داستان هايش يکي پس از ديگري رد مي شدند . پس از چندي دوباره به اوک پارک برگشت . حالا او بيست و يک سال داشت . پدرش فوت و مادرش با شخص ديگري ازدواج کرده بود . در نتيجه او نه حمايت خانواده اش را داشت ، نه حمايت تحصيلي ، نه شغل و نه پول ، امّا نااميد نشد و اين بار به سوي آينده اش به عنوان يک نويسنده ي بزرگ به شيکاگو رفت . شيکاگو سکوي پرتابي شد که او را به پاريس فرستاد . در آنجا با همسر اوّلش ( هدلي ريچاردسون ) ازدواج کرد ، اما چند سال بعد با همسر و فرزندش به دهکده ي کوهستاني شرونز در اتريش نقل مکان کرد و اين نقل مکان براي همينگوي باب آشنايي تازه اي را گشود که همسرش را به شدّت متأثّر کرد و بالاخره هم اين تأثر پس از مدت ها کش و قوس به طلاق انجاميد ، امّا همينگوي هرکز از ندامت اين طلاق بيرون نيامد . هدلي هميشه همسر واقعي اش باقي ماند ، همسري زيبا ، صديق ، باوفا ، صبور و هوشمند ، اما اين ندامت باعث نشد که با بانوي زيبايي که حسادت و تأثر همسرش را برانگيخته بود و موجب طلاقشان شده بود ، ازدواج نکند !

همينگوي معروف مي شود !

حالا همينگوي به جز نوشتن به ساختن فيلم هم رو آورده بود و نوشته هايش را خود کارگرداني مي کرد . در همين سال ها بود که آقاي نويسنده به شدّت مورد انتقاد قرار گرفت که فضاي کارهايش خشن است و بيش از اندازه به مردانگي خود مي نازد . اين اتّهامات حتّي بعد از جايزه ي نوبلي که برد هم او را رها نکرد . در آوريل 1928 تصميم گرفت دوباره به آمريکا باز گردد . در آنجا فرزند دومش متولد شد .زندگي او تازه روي روال افتاده بود . فرزند سومش در همان جا متولّد شد و همينگوي هر روز معروف تر از ديروز مي شد . چند سال بعد زندگي او به ماهيگيري ، معاشرت با دوستان و رفت و آمد بين اسپانيا و آمريکا گذشت .اين جريانات تا زماني ادامه يافت که حضور پر رنگ زن ديگري زندگي خانوادگي او را تحت الشعاع قرار داد . قصّه ي هدلي دوباره تکرار شد و همسر سومش مري نام گرفت . بيشتر زندگي مشترک اين دو نفر در آفريقا گذشت .

سال هاي افتخار

در تمام طول عمرش زير انتقاد شديد منتقدان قرار داشت ، امّا در سال 1953 برنده ي جايزه ي پليتر شد . سال بعد هم جايزه ي نوبل را برد . دنباله ي اين افتخارات حتّي بعد از مرگش شد . در ششم ژوئيه 1968 نيم تنه ي برنزي اش در پامپلونا نصب شد .

خودکشی

همينگوي 57 سال بيشتر نداشت که مشکلات جسماني عديده اي پيدا کرد ؛ فشار خون ، مشکل کبدي ، چربي خون زياد و . . .در پايان اکتبر 1959 همينگوي به آمريکا برگشت . در اين سال ها کم کم جنون تعقيب شدن توسط اف . بي . آي در او شکل گرفت . نويسنده هر روز ناآرام تر مي شد و هر روز افسرده تر از سابق . بالاخره کار به جايي رسيد که سال بعد او در بيمارستان بستري شد . در آنجا نوعي مرض قند ، فشار خون خيلي بالا ، احساس گناه با جنون تعقيب شدن و ترس از فقر به شدّت آزارش مي داد . مدّتي در بيمارستان بستري بود ولي هيچ کاري از دست پزشکان برنمي آمد ، پس بستگانش دوباره او را به خانه برگرداندند . افسردگي او هر روز شديدتر مي شد تا جايي که در سپيده دم دوم ژوئيه 1961 ( در 62 سالگي ) گلوله ي تنفگ را به سر خود شلّيک کرد .

آثار همينگوی :

سه داستان و ده شعر ( 1923 ) در زمان ما ( 1924 ) سيلاب هاي بهاري ( 1926 ) خورشيد همچنان مي درخشد ( 1926 )

مردان ، بدون زنان ( 1927 ) وداع با اسلحه ( 1929 ) مرگ در بعد از ظهر ( 1932 ) داشتن و نداشتن ( 1933)

تپّه هاي سبز آفريقا ( 1935 ) ستون پنجم ( 1938 ) زنگ ها براي که به صدا در مي آيد ( 1940 ) پيرمرد و دريا ( 1954 )

مجموعه ي اشعار ( 1960 ) آثاري که پس از مرگ او منتشر شد :عيد متغيّر ( 1964 ) داستان هاي کانزاس سيتي استار ( 1970 )

جزاير در طوفان ( 1970 ) حقيقت در اوّلين تابش ( 1999 )

 

 

COMMENTS

B
i
u
Quote
Code
List
List item
URL
نام *
ایمیل (For verification & Replies)
آدرس اینترنتی
کد   
فرستادن پیام
 

آخرین فعالیت ها

2 ماه پیش
یگانه فرد و بخش فنی با هم دوست شدند نوامبر 28
سید علیرضا واعظ موسوی یک نشان جدید را بارگذاری نموده است نوامبر 14
4 ماه پیش
سید علیرضا واعظ موسوی یک نشان جدید را بارگذاری نموده است سپتامبر 21
یگانه فرد و سید علیرضا واعظ موسوی با هم دوست شدند سپتامبر 17
یگانه فرد یک نشان جدید را بارگذاری نموده است سپتامبر 15
یگانه فرد به میحث پاسخ داد دعای مادر ترزا **** Saint Theresa's Prayer**** سپتامبر 15
یگانه فرد به گروه ضد فراماسونپیوستند سپتامبر 15
یگانه فرد به گروه لحظات به یاد ماندنیپیوستند سپتامبر 15
 
بانر تبلیغاتی

آمار

بینندگان محتوا : 620407

کاربران آنلاین

0 کاربر و 24 میهمان آنلاین

آمار سایت

بانر تبلیغاتی
CopyRight2008© MemorableTime.com
Powered By ReflexCMS Design By S.H.A @ IT Gate Group