| نامرئي نوشتن |
|
|
| نوشته شده توسط مجيد تيموري |
| دوشنبه ، 25 آبان 1388 ، 15:45 |
|
نقدی بر رمان "تو خودت را دوست نداري" نوشته ی "ناتالي ساروت" برگردان "مهشيد نونهالي"
پلکله: هنر، نامرئی را بازگو نمیکند. بلکه نامرئی را مرئی میکند. با نیم نگاهی به این جمله، ناتالی ساروت نیز ادبیات را جنبش مداومی از مرئی به نامرئی، از عیان به نهان از شناخته به ناشناخته میداند یعنی ادبیات را دگرگونی مداوم صورتها و قالبها مینامد براساس همین غیرمتعارف بودن روایتهایش و عدم استفاده از تکنیکهای داستانی و شخصیتپردازی جزء لاینفک منشور تفکری است که با عنوان ضد رمان پایهریزی کرده است البته قصدم توضیح و تبیین چارچوبهای جریان رمان نو در ادبیات نیست. بیشک تحلیل روانشناختی و درونکاوی (من) در رویدادها و اتفاقات روزمره آن هم با چند من تکهتکه شده در درون من آرمانی و گفتوگوی غیرمتعارف آنها به کشف زوایای تاریک و مبهم ناخودآگاه منتهی میشود و در نهایت آگاهی در سطوح مختلف خودآگاهی انسان در درون فضایی انتزاعی رها میشود. تلنبار شدن واقعیتها روی هم و قابل تشخیص نبودن شک و یقین انسان را بیشتر سرگشته می کند تا اینکه محمل مشخصی برای شناخت باشد. کنش و واکنش بوجود آمده در رمان «تو خودت را دوست نداری» سطح هوشیاری انسان را به چالش میکشد، مخاطب هنگام خوانش متن لاجرم به تجربههای شخصی خویش مراجعه میکند در اصل شخصیت درونی مخاطب در وضعیتی مشابه همزاد شخصیت ناموجود و چندپاره رمان میشود و این عدم تصمیمگیری، شناخت و سرگشتگی به مخاطب انتقال مییابد تا نتواند تصویر روشنی از خویش را ترسیم کند، ناگزیر بین مبارزه و تسلیم در تعلیق باقی میماند. شاید اینجا بتوانیم بهنوعی شکل شرطی سهمرحلهای شناخت را در نظریه لاکان تعمیم بدهیم. نخست در نظم خیالی یعنی مرحله آیینه کودک در شش تا هجده ماهگی تصویر مجزای خود را جدا از کالبد مادر تجربه میکند و سعی در دریافت و تعریف مشخصی از خویش پیدا میکند دیگری بهعنوان عنصری اساسی در شخصیت او (هویتبخشی خویش) نقش میبندد. مرحله دوم نظم نمادین هویت فردی است زبان و نشانهها بالاتر از وسیله ارتباطی کارکرد پیدا میکند تا آنجا که بتوانیم با زبان خودمان را بشناسیم و شناخته شویم. ناتالی ساروت سعی میکند در این نظام دلالتی زبان ناخوآگاه انسان را رمزگشایی و رمزگذاری نماید تا فرق بین من نمادین و من حقیقی بیشتر آشکار شود و بلاخره بخش سوم همان خلاء انسانی است که به آن اشاره میکند ما همیشه دنبال ابژهای هستیم که بتوانیم خلاء وجودی خود را جبران کنیم. از ویژگیهای دیگر این اثر عدم جنسیت در شخصیتهای درونی رمان است یعنی تاثیر حسی جنسیتی در ارائه یک حس و دخالت آن بر نوع نگاه وجود ندارد. شاید طرح این سئوال خالی از لطف نباشد که لذت متن در کجای رمان به مخاطب تزریق میشود و آیا اصلا وجود خارجی دارد؟ یا اینکه جزء ویژگیهای رمان نو محسوب میشود؟ مرداد 1387 --------------------------- منبع : والس ادبي
|
COMMENTS