| از کافکا تا گراس- از موزیل تا هانتکه |
|
|
| نوشته شده توسط سعید طباطبایی |
| دوشنبه ، 25 آبان 1388 ، 15:41 |
|
«گفتگو با علیاصغر حداد»
سال 79 برنامهای رادیویی با نام «نقد و نشست» بهانهای شده بود که هر هفته در استودیوی خاطرهانگیز ساختمان شیشهای رادیو، قراری با یکی از نویسندگان، شاعران، مترجمان و یا منتقدان به نام داشته باشم و 90 دقیقه درباره ادبیات و کتابی که به تازگی منتشر شده به همراه «عصمت اسماعیلی» دیگر کارشناس برنامه با مهمان گفتگو کنیم. این برنامه که در زمانه ممنوعیت اعلام نشده حتا نامبردن از فروغ و اخوان و شاملو و گلشیری و دیگر نویسندگان و شاعران نامآور ایرانی از شبکه فرهنگ پخش میشد خود فرصتی مغتنم بود؛ که عدم امکان رعایت همان قوانین نانوشته –هنوز هم در این خواسته حیرانم که آخر چگونه میشود برنامهای را به ادبیات یک کشور اختصاص داد و نام اول نویسندگانش را نبرد- این فرصت را پس از 30 برنامه از ما گرفت. یکی از این برنامهها گفتگویی بود با علیاصغر حداد که در آن زمان کتاب "داستانهای پس از مرگ فرانتس کافکا" را ترجمه و منتشر کرده بود. البته این گفتگو بعدها طی نشستهایی خارج از فضای سازمان صدا و سیما کاملتر شد. آن چه میخوانید متعلق به همان سالها است، لیست آثار علیاصغر حداد طی این چند ساله قطورتر شده و حتما حرفهای تازهتری هم برای گفتن دارد که گاه دیدهام به بهانه انتشار کتابی با روزنامه یا رسانهای گفتگو میکند.
علیاصغر حداد یکی از فعالترین مترجمان زبان آلمانی به فارسی محسوب میشود. او 58 سال سن دارد. فوق لیسانس جامعه شناسی از آلمان است و چند سالیست که در کنار تدریس زبان آلمانی به ترجمه روی آورده است. او خود در این باره میگوید: «در جوار تدریس روی آوردم به ترجمه، ترجمه برای من مفری شد برای فرار از روزمرهگی، جزیرهای برای پناه بردن، جایگزینی برای آنچه میخواستم بنویسم و ننوشتم. همیشه دغدغهی نوشتن را در سر داشتهام، اما کار هنری و به خصوص نوشتن نیاز به فرصت زیادی دارد که هیاهوی زندگی، به من چنین امکانی نداده است. حالا با بزرگانی چون کافکا و توماس مان همنشین هستم و به این همنشینی افتخار می کنم.» از کتابهای این مترجم میتوان به «یعقوبدروغگو» اثر «یورک بکر»، «مردهها جوان میمانند» اثر «آنا زگرس»، مجموعهی دو جلدی «معجزهی اشتیاق» ،«داستانهای پس از مرگ» و «داستانهای پیش از مرگ» از «کافکا» و چندین داستان و نمایشنامه از هانتکه، اشنیتسلر، کافکا، تسوایک، گراس و برنهارت در سری تجربههای کوتاه نشر تجربه اشاره کرد. در اینجا گفتگویی را میخوانید با او که در آن از کافکا گرفته تا گراس، از موزیل تا هانتکه سخن میرود.
◄ سخن را از گونترگراس آغاز کنیم که هم جزء نویسندگان پر بحث امروز است و شما نیز از او یک نمایشنامه ترجمه کردهاید با عنوان «رفت و برگشت به تاخت». عموما گراس را با داستانها و اشعارش میشناسیم. او در نمایشنامهنویسی چه جایگاهی دارد؟
حداد: گراس به طور عام جزء معدود هنرمندانی است که در تمامی هنرها فعالیت دارند. از شعر گرفته تا نقاشی، رمان، تئاتر و…. در رمان جایگاه و اعتبار خاصی دارد؛ همینطور در نقاشی، اما در شعر و نمایشنامه آنقدرها صاحب نام نیست. کمتر او را نمایشنامهنویس دانستهاند. این اثر را من برای چاپ ترجمه کردم. به این خاطر که نشان دهم از بزرگان کارهای ضعیف نیز وجود دارد. شاید این برگردان تنها کاری باشد که من صرفا برای چاپ ترجمه کردهام؛ من عموم ترجمهها را برای دل خودم انجام میدهم نه برای چاپ. گراس در عرصهی شعر نیز اعتبار خاصی ندارد.
◄ از همین فرصت استفاده کنیم و وارد بحث تئاتر در کشورهای آلمانی زبان شویم. سبک و سیاق تئاتر امروز آلمان به چه شکل درآمده و چه تغییراتی نسبت به گذشته دارد؟
حداد: قبل از ورود به این بحث باید نکتهای را روشن کنم. در ایران هر اثری را که از زبان آلمانی برگردانده میشود متعلق به کشور آلمان میدانند. در صورتی که خود آلمان تا چند سال پیش به دو بخش شرقی و غربی تقسیم میشد. غیر از آن اتریش و سویس نیز ادبیات منحصر به خود دارند. به خصوص اتریش که ادبیات و تئاتر متفاوتی دارد. ادبیات اتریش به طور عام و به خصوص تئاتر آن دارای چند ویژگی مهم است که از ادبیات دیگر کشورهای آلمانی زبان تفکیک میشود. اولین ویژگی، اسطورهی امپراتوری هایسبورگها است. اتریش تا سال 1918 از لحاظ وسعت بزرگترین امپراتوری دنیا بوده است. نیمی از دنیا خاک اتریش محسوب میشده و در وقایع آن سال یعنی 1918 تبدیل به سرزمینی کوچک میشود. اتریشیها از این نکته در آثارشان سودها بردهاند. از آن جمله میتوان به آثار اشنیتسلر اشاره کرد. دومین ویژگی آثار ادبی اتریش به مرزکشی بین اتریش و آلمان باز میگردد. برای اتریشیها تفاوتگذاری میان خودشان و آلمانیها از اهمیت برخوردار است. اتریشیها معتقدند چون اتریش یک امپراتوری عظیم بوده و از کشورهای مختلف ساخته شده، دارای غنا و تنوع فرهنگی است و این وجه تمایز آنها است. ویژگی بسیار مهم دیگری که به خصوص در آثار هانتکه دیده میشود کاربرد زبان است. زبان خود به موضوع ادبیات و تئاتر بدل میشود. هانتکه با نمایشنامههای «اهانت به تماشاگر»، «غیبگویی»، «اتهام به خود» پا به این عرصه میگذارد. بعدها با «گاسپار» و «تاخت روی دریاچه بودنزه» کارش را دنبال میکند و به یک مجموعهی کامل می رساند. در این پنج اثر خود زبان، موضوع نمایش است. نمایشنامهها به این نکته تاکید دارند که فرد با یادگیری زبان، خشونتها و باید و نبایدهای جامعهای را که در آن زندگی میکند را میپذیرد. یادگیری زبان فردیتها را از بین میبرد. از دید هانتکه زبان صرفا قواعد دستوری نیست. بلکه قواعد زندگی را به صورت مرسوم به ما تلقین میکند.
◄ یکی از نمایشنامههایی که از هانتکه به فارسی برگرداندهاید «غیبگویی» است.
حداد: در «غیبگویی» هانتکه یک سری بدیهیات را مطرح میکند. جنبه اصلی هر جمله در این نمایشنامه بدیهی بودن آن است. هانتکه میخواهد ما را متوجه بدیهیات کند مثل آدمی که در جنگل زندگی میکند و درختها را نمیبیند. عنوان اصلی این اثر «پیش گویی» است که من آن را به «غیبگویی» ترجمه کردم.
◄ آثار هانتکه و به عنوان نمونه «غیبگویی» غیر از بعد نمایشی، بعد داستانی هم دارند. وقتی نمایشنامهای را از هانتکه میخوانیم مثل این است که یک داستان را مطالعه میکنیم. شما نیز به این نکته معتقدید؟
حداد: بله. آثار هانتکه صرفا برای اجرا نیستند، برای خواندن هم هستند. این یک ویژگی مهم در آثار هانتکه است. وقتی که این کارها را ترجمه میکردم کاملا صحنه تئاتر و نحوهی اجرای نمایشها در ذهنم به تصویر کشیده میشد. برای به تصور در آوردن آثار هانتکه نیاز به سن نمایش نیست. این به دلیل نحوهی کاربرد زبان است. تصویرهای هانتکه در عرصهی زبان طرح میشوند و هنرپیشه صرفا خوانندهی آنها است. البته هنرپیشه در سن تئاتر بهتر میتواند اثر هانتکه را بخواند و آن را تاثیرگذارتر کند.
◄ «غیبگویی» شباهتی به کتاب جامعه در عهد عتیق دارد. همانگونه که کتاب جامعه به بیهودهگی اشارت دارد این متن نیز چنین سعیی از خود نشان میدهد.
حداد: به غیر از پوچی، فرم مستقبل متن نیز کتاب مقدس را به یاد میآورد. این نحوهی کلام، فرم مستقبل، مفهوم پوچی و تکرارها همه به نحوی تشدیدکنندهی این فضا هستند. البته با این حال برعکس بشارتهای مسیح (تشنگان سیراب خواهند شد) بشارتهای هانتکه منفی است. به عنوان مثال هانتکه چنین مینویسد: «کفتارها مثل کفتارها زوزه خواهند کشید. شبپا مثل شبپا خمیازه خواهد کشید.»
◄ در «غیبگویی» چهار شخصیت «الف»، «ب»، «پ» و «ت» حضور دارند. ترتیب ایفای نقش و ادای دیالوگ توسط این چهار شخصیت نظاممند است؟
حداد: نه به نظر من نظم خاصی ندارند. سعی نمیکند به گویندهها یا به عبارت دیگر، برخوانها شخصیت بدهد، بلکه سعی میکند تا حد ممکن آنها از هویتها فردی و شخصیت یافتن فاصله بگیرند. حتا تاکید میکند تئاتر به صورت بداههگویی اجرا شود. در ابتدای نمایشنامهی «اهانت به تماشاگر» خود این نکته را ذکر میکند: «ترتیب سخن گفتن {برخوانها} دلبخواهی است. همهی برخوانها تقریبا یک اندازه سخن میگویند.»
◄ قبلا دربارهی زبان صحبت کردیم. اما بهتر است این بحث را بیشتر باز کنیم. زبان در آثار هانتکه چه جایگاهی دارد؟ آیا زبان، خودبه اثر ادبی بدل میشود؟ این اتفاق چگونه میافتد؟
حداد: وقتی زبان به اثر ادبی بدل شود آنوقت آنچه ما در نامهای اداری میخوانیم، آنچه در صحبتهای عادی بیان میکنیم، جنبههای شنیعاش جلوه میکند. هانتکه با زیرکی به این کار دست میزند. به عنوان مثال جملهی «کار شرافت انسان است.» که به تنهایی حامل خشونت و مفهوم شنیعی نیست در اثر هانتکه در کنار جملههای دیگر که چیده میشود، مفهوم و معنای شنیعاش رو میشود. سرمایهداری میخواهد انسان را به هر طریقی مورد استثمار قرار دهد تا به سود برسد. مثلی داریم که میگوید: اگر کسی کار نکند حق غذا خوردن ندارد. این در دورهی سرمایهداری، در پایان قرن بیستم که بیکاری بیداد میکند به صورتی متفاوت با آنچه در قبل عمل میکرد، عمل میکند. هانتکه در آثارش این تجاوزهای زبانی را به نمایش میگذارد. او دورانی را نمایش میدهد که کار از آن خود انسان بود و در تقابل، دورانی را به تصویر میکشد که سرمایهداری 10درصد بیکار را برای جامعه در نظر میگیرد و دیگر به بیکار نمیتوان انگ سربار بودن و بیعرضهگی زد.
◄ یکی دیگر از نمایشنامههایی که از هانتکه ترجمه کردهاید «اهانت به تماشاگر» است.
حداد: او در واقع با این نمایشنامه در عرصهی تئاتر صاحب نام و آوازه شد. هانتکه در این نمایش سعی میکند تمام عادات ما را از تئاتر به هم بریزد. او سعی میکند بین تماشاگر و صحنه، فاصله ایجاد کند تا تماشاگر با گذر از پیشزمینههای ذهنیاش به صحنه نگاه کند. او میخواهد تصویر از پیش ساخته شدهی ما را از تئاتر به هم بریزد. از لحظهای ورود تماشاچی نمایش شروع میشود. حتا کنتراتچی هم در این نمایش نقش ایفاء میکند.
◄ یکی از سوالهای که حتا اسم این نمایش موجب طرح آن میشود و بعد در خود نمایش نیز پی در پی به ذهن میرسد، نحوهی ارتباطی است که نمایش با تماشاگر برقرار میکند. آیا واقعا این نمایش قصد اهانت به تماشاگر را دارد و به راستی تماشاگر مورد اهانت قرار میگیرد؟ اگر چنین است هانتکه از آن چه مقصودی دارد؟
حداد: تماشاگر اگر با این حس به تئاتر برود که کسی میخواهد عادات روزانهاش را برهم بزند، هیچ اهانتی را حس نمیکند. به او هیچ اهانتی نشده، ولی اگر قصد حفظ عاداتش را داشته باشد نمایش برایش توهینآمیز خواهد بود. تماشاگر علاقهمند به نوآوری و چیزهای تازه هرگز این نمایشها را توهین برنخواهد شمرد. این نکته به یکی دیگر از ویژگیهای ادبیات اتریش اشاره میکند. ادبیات اتریش به خودش نقادانه نگاه میکند. این نوع ادبیاتی میتواند خودش موضوع طنز باشد.
◄ یکی از مسائلی که در مباحث فلسفه معاصر مطرح شده «وانموده» است. وانموده به سادهترین سخن تظاهر به آن چیزی است که نداریم. البته وانمودن معادل تظاهر کردن نیست و با آن اختلاف دارد. میدانیم که وانموده حقیقی است. آنطور که شارحان مطرح کردهاند وانموده تنها حقیقت است. در آثار هانتکه نیز بازیگرها سعی میکنند وانمود به بازی تئاتر کنند و این وانمودهی ایشان، تئاتر است. شما هم به این نکته معتقدید؟
حداد: آنها تئاتر بازی را بازی میکنند. نمایشدادن را به نمایش میگذارند. به این طریق تئاتر عریان میشود. در صحنه اول نمایش «اهانت به تماشاگر» برخوانها باید طوری بازی را شروع کنند که به تماشاگر القاء شود که برای بعد آماده میشوند. نباید رو به تماشاگر داشته باشند. برای خودشان بازی می کنند نه برای تماشاگر. انگار تماشاگر در نظر گرفته نمیشود. حتا در چند جا از نمایش، برخوانها این نکته را بیان میکنند که فقط نمایش را به نمایش گذاشتهاند.
◄ دربارهی هانتکهی قصهنویس صحبت کنیم. آیا در آثار داستانی هانتکه نیز میتوان ویژگی نمایشنامههای او را باز جست؟
حداد: در هر اثر جدید، هانتکه آثار قبلی خودش را نفی میکند و به عرصههای جدید پا میگذارد. تکتک آثار هانتکه با هم متفاوتاند. او یک جملهی مشهور دارد: «برای من نوشتن یک چیز غیر نو، بسیار سخت است.» هانتکه در داستانهایش نیز بدعتهای خاص خودش را دنبال میکند. یک داستان کوتاه دارد با نام «حکومت نظامی» که من آن را به فارسی برگرداندهام و در کتاب «معجزهی اشتیاق» جلد دوم به چاپ رسیده است. این اثر شبیه یک اعلامیهی دولتی است. یک اعلامیهی 14بندی دربارهی حکومت نظامی. هانتکه اعتقاد چندانی به آثار بلند ندارد. رمانهایش 100 الی 120 صفحه هستند. او در رمانهایش به جنبه درونکاوانهی انسان توجه دارد. آدمهای هانتکه اغلب با محیط اطرافشان همخوانی ندارند. نمیتوانند با محیط کنار بیایند.
◄در طول سالیانی که ترجمهی آثار نویسندگان اروپایی به زبان فارسی رایج شده از کافکا (نسبت به دیگرنویسندهها) کارهای زیادی ترجمه و چاپ شده است. در یکی دو ساله اخیر نیز چندین کتاب از آثار این نویسنده را بر روی پیشخوان کتابفروشیها دیدهایم. از آن رو که بازار کتابهای کافکا بازار اشباع شدهای محسوب میشود انگیزهی شما از ترجمهی آثار این نویسنده چه بوده است؟ بهخصوص آنکه از نویسندگان دیگر آلمانی زبان هنوز کتابهای مهمی به فارسی ترجمه نشده است، به عنوان مثال کافی است از موزیل یاد کنیم.
حداد: آنچه از آثار کافکا به فارسی برگردانده شده کمتر بویی از کافکا برده است. به خصوص که بیشتر مترجمان از انگلیسی دست به ترجمهی کافکا زدهاند. برخی از نویسندههای بزرگ در ایران سوزانده شدهاند که یکی از آنها کافکا است. ترجمههای نامعقول آثار کافکا، بازار را اشباع کرده است. متاسفانه ناشران هم فکر میکنند که ترجمههای جدید از آثار کافکا بازگشت سرمایه به همراه نخواهد داشت. اما آنچه به عنوان «آمریکا»، «قصر» و «محاکمه» ترجمه شدهاند ربطی به کافکا ندارد. من البته شناختی از این مترجمها ندارم اما فکر میکنم یک مقدار دید تجاری آمیخته با سادهلوحی موجب ارتکاب چنین ترجمههایی شده است. زبان این آثار نه با معیار آثار کافکا میخواند نه با معیار زبان فارسی. در ترجمهی آثار ادبی انتقال فضا بسیار مهم است به خصوص در مورد کافکا، وقتی فضا از بین برود هیچ چیز باقی نمیماند. فرض کنید نمایشنامهی اتللو به زبان شکستهی تهرانی اجرا شود. به یک کمدی بدل خواهد شد، کاری که با کافکا شده همین است. به عنوان مثال در «آمریکا»های ترجمه شده نمیتوان جملهای را درست یافت که طبق متن آلمانی باشد. در دیگر ترجمهها نیز آن فضای کافکایی ارایه داده نشده است.
◄ این قضیه شامل آنهایی که از زبان اصلی ترجمه شده نیز میشود.
حداد: آثار کافکا خیلی کم از زبان اصلی برگردانده شده است. به جز ترجمهی آقای «فرامرز بهزاد» از کتاب «پزشک دهکده» و در سالهای دور «شرفالدین خراسانی» از «دیوارچین» و برخی کارهای پراکنده، ترجمهی دیگری که مستقیما از آلمانی انجام گرفته باشد موجود نیست. تنها اثر قابل قبولی که از کافکا از زبانی غیرآلمانی به فارسی برگردانده شده ترجمه خانم «فرزانه طاهری» از داستان «مسخ» است. در هر صورت آثار ادبی را باید از زبان اصلی ترجمه کرد، این را هر اهل فنی میداند.
◄ یکی از مواردی که ترجمهی آثار نویسندهای چون کافکا را با مشکل روبهرو میسازد، زبان آثار اوست. پیوند زبان با طرح و ساختار اثر کافکا یک نظام ارگانیک را فراهم میکند، نظامی منشوروار، اگر در ترجمه به یکی از این عناصر صدمهای وارد شود طبیعی است باقی نیز از هم میپاشد. در ترجمه، زبان بیشتر از دیگر عناصر در معرض خطر است. دربارهی ویژگیهای زبان کافکا صحبت کنیم. زبان کافکا چرا به این صورت درآمده است؟
حداد: زبان کافکا زبانی خشک و بیروح است. این زبان خشک و بیروح در خدمت فضایی گزارشی است. شگرد کافکا در نگارش این است که به موضوعهای بسیار وحشتناک ساده نگاه میکند و سعی میکند کمترین برخورد عاطفی را با آن داشته باشد. برای اینکه این برخورد را نشان دهد از زبانی عینی و گزارشی سود میبرد. گاهی حتا جزئیات را مطرح میکند و با این حال از هرگونه برخورد عاطفی با مسائل دوری میجوید. او با استفاده از این شگرد مسائل جزئی را به مسائل جهانی پیوند میزند. منتقدین فکر میکردند این کار نوعی خودنمایی است اما در واقع شیوهی کافکا بیگانهسازی است. در قرن بیستم دو نویسندهی بزرگ هستند که بیگانهسازی را شیوهی کار خودشان قرار دادهاند. یکی از آنها کافکا است و دیگری «برتولت برشت». در این شیوه، نویسنده سعی میکند مسائل غیر عادی و غریب را عادی و معمولی نشان دهد. به همین دلیل داستانهایی چون مسخ و گروه محکومین در ما ترس ایجاد میکند. کافکا به این طریق سعی میکند آن چیزی را که در اثر روزمرهگی حساسیتاش را برای ما از دست داده ، حساس کند. در داستان گروه محکومین چنان با لحن گزارشگونه و دقیق جزئیات را شرح میدهد که خواننده از خود میپرسد این بیخیالی برای چیست؟ این بیخیالی ظاهری برای خواننده بدل به یک کابوس میشود یا جملهی اول داستان مسخ که از آن به عنوان انفجار منفی یاد کردهاند. زیرا در لحظهای که باید راوی یا شخصیت داستان فریاد برکشد هیچ صدایی شنیده نمیشود و خواننده تحت تاثیر عمیق این سکوت قرار میگیرد.
◄کدام نکتهی آثار کافکا شما را به این نویسنده علاقهمند کرده است؟
حداد: کافکا فضایی را که بعد از مرگش در دورهی هیتلر و استالین آغاز شد، تنهایی و بیپناهی انسان را به تصویر کشید. او پیشاپیش آیندهی جهان را درک میکند. آنچه مرا جذب آثار کافکا کرده همین تنهایی عظیمی است که قهرمانان آثار کافکا در آن اسیر هستند. ما نیز این تنهایی را حس میکنیم. به نحوی سرنوشت ما نیز هست. برعکس تصوری که وجود دارد کافکا از چیزهای عجیب و غریب صحبت نمیکند. کافکا بیش از اندازه رئالیست است. اگر برخی فکر میکنند فضای آثار کافکا دهشتناک است به خاطر دهشتناکی فکر کافکا نیست به خاطر دهشتناکی واقعیت است. کافکا این دهشتناکی را نشان میدهد و به این دلیل رئالیست است.
◄ یکی دیگر از آثاری که شما ترجمه کردهاید مجموعهای دو جلدی است با نام «معجزهی اشتیاق» داستانهایی از بیست و شش نویسندهی آلمانی زبان. دربارهی این کتاب توضیحاتی بدهید.
حداد: این مجموعه همانطور که گفتید آثار بیست و شش نویسندهی آلمانی زبان را در بر میگیرد. این نویسندگان بنا برتفاوتهایشان در یک مجموعه گرد آمدهاند. این مجموعه به این دلیل گرد آمد که از آغاز قرن تا پایان قرن گوناگونی طرز تفکرها را در بین نویسندگان آلمانیزبان از آلمان گرفته تا اتریش و سویس نشان بدهد. داستاننویسی که به آلمانی مینویسد داستانش گاه در یونان قدیم رخ میدهد گاه در آفریقا، این تفاوت نسلها جالب است و وقتی در یک مجموعه در کنار هم دیده شوند بهتر و زیباتر بروز میکند. از سوی دیگر من در این دو جلد نویسندگان جدیدی را معرفی کردهام. نویسندگانی که آثارشان برای من جذاب بوده و علاقهمند بودهام خوانندهی فارسی زبان نیز بتواند از آثار این نویسندگان لذت ببرد.
◄ اجازه بفرمایید به سراغ بعضی از این نویسندگان برویم و دربارهی آنها صحبت کنیم. شاید خوانندهی فارسی زبیان نیاز بیشتری به آشنایی با نویسندگان کمتر مطرح ادبیات آلمانی داشته باشد. از اشنیتسلر شروع کنیم.
حداد: اشنیتسلر از بنیانگذاران ادبیات معاصر اتریش است. در «معجزهی اشتیاق» یک اثر از اشنیتسلر وجود دارد به نام «ستوان گوتسل». این اثر نمونهی بارز ادبیات اتریش است. اثر، امپراتوری اتریش را که در اوج فروپاشی است به تصویر میکشد. نشان میدهد آن اصول اخلاقی که امپراتوری به آن مینازد از درون خالی شده است.
◄ آیا شباهتی میان اشنیتسلر و چخوف وجود دارد؟
حداد: در آثار هر دو جدال زن و مرد از تمهای اصلی است. اینکه چهطور سر هم کلاه میگذارند و قضیه به سوی سکس میرود اما مبدل به آن نمیشود. آثار این نویسندگان مربوط به دورهای است که معشوقه داشتن جزء اسباب بزرگی بوده. معشوقه داشتن مثل تیغ دو لبه است؛ زیرا اگر من معشوقه دارم، زن من هم، معشوقهی دیگری است. از سوی دیگر چخوف و اشنیتسلر در یک زمان زندگی میکنند در زمان فروپاشی دو دنیا، امپراتوری روسیه و امپراتوری اتریش.
◄موزیل یکی از بزرگترین نویسندگان اتریش است. البته آثار بسیار اندکی از او به فارسی برگردانده شده، از روبرت موزیل بگویید.
حداد: دو ستون ادبیات مدرن اتریش یکی آرتور اشنیتسلر است و دیگری روبرت موزیل. موزیل جایگاه بس رفیعی در ادبیات جهانی دارد و او را با جویس و پروست مقایسه میکنند. او از جمله کسانی است که دربارهی زمان هایسبورگها مینویسد. تقریبا بیشتر عمرش را صرف نوشتن رمان ناتمام «مرد بدون چهره» کرده است. موزیل را بعدها پس از مرگش که در آسایشگاهی در سویس رخ داد کشف کردهاند. ترجمهی آثار موزیل کار دشواری است. «مرد بدون چهره» حدود دو هزار صفحه است که ترجمهی آن نیاز به دانش گستردهای دارد. دانشی در عرصههای زبان، تاریخ اتریش، اروپا و بسیار چیزهای دیگر. من افتخار میکنم که اولین کسی هستم که از موزیل داستان به فارسی ترجمه کردهام. هر چند داستانهای کوتاهی هستند، اما هر یک از این دو اثر در نوع خود شاهکار به حساب میآیند.
◄ یکی از نکات برجستهی آثار روبرت موزیل طنز است، طنز تلخ موزیل.
حداد: این ویژگی ادبیات اتریش است. این نوع دید و این نوع طنز را در آثار دیگر نویسندگان اتریشی نیز میتوان یافت. قبل از این هم گفتم ادبیات اتریشی به گونهای انتقادی و طنزآمیز به خود مینگرد. البته طنز موزیل بسیار تلختر است.
◄ شما گفتید که برای اولین بار برخی از این نویسندهها را به فارسیزبانان معرفی کردهاید، موزیل و اشنیتسلر از این جمله بودند، از دیگران هم نامی ببرید.
حداد: توماس برنهارت را من معرفی کردهام با دو داستانی که در این مجموعه از او به چاپ رسیده است. از یورک بکر جز رمان «یعقوب دروغگو» و داستان «نامهی اداری» که آقای تورج رهنما ترجمه کردهاند کار دیگری به فارسی ترجمه نشده است. بکر در واقع استاد نگاه طنزآمیز به مسائل تراژیک است. از باخمن اولین باری است که دو اثر داستانی به فارسی برگردانده میشود. هاینریش مان که برادر بزرگ توماس مان است و به تازگی مباحثی دربارهی او در دانشگاههای آلمان مطرح شده و انگار آلمانیها او را دوباره کشف کردهاند، در ایران نویسندهی ناشناختهای است. از او فقط رمان «زیردست» به فارسی برگردانده شده است.
◄با تشکر و امیدوارم که در ادامه این راه موفق باشید.
16 مهر 1387
--------------------------- منبع : والس ادبي |
COMMENTS