| قصه وقصه پردازی درمثنوی مولوی |
|
|
| نوشته شده توسط اسدالله جعفری |
| دوشنبه ، 22 تیر 1388 ، 21:03 |
|
دراین مقاله بانگاهی کلی به داستانهای مثنوی، به بیان نوع ادبی قصه ها، ذکر برخی ویژگیهای ساختاری وبالاخره بررسی اهم عناصرداستانی درآنها خواهیم پرداخت. 1-موضوع قصه های مثنوی: داستانها ازدیدگاه محتوا، موضوع وروح حاکم برآنها، انواع گوناگونی می یابند که از آن جمله است ؛ داستانهای واقعی، داستانهای تمثیلی، داستانهای رمزی، داستانهای طنزآمیز، داستانهای وهمی – جادویی، داستانهای رئالیسم جادویی، داستانهای حادثه پردازانه، داستانهای عاشقانه، داستانهای عارفانه، داستانهای سیاسی – اجتماعی، داستانهای اساطیری، داستانهای حماسی، داستانهای عامیانه، داستانهای رزمی، داستانهای حکمی – اخلاقی، داستانهای فلسفی، داستانهای قرآنی وداستانهای دینی. گربگویم شمه ای زان نغمها اما ازسوی دیگر، مولانا راست که: ‹‹ آنچه یافت می نشوند آنم آرزوست ›› وبدین ترتیب درغالب قصه های مثنوی بنحوی به معنی مقصود نیز اشاره رفته است اما این اشاره درقصه های حکمی وتعلیمی بسی واضحتر ودست یافتنی تر از قصه های عرفانی است ؛ برای مثال درقصه ‹‹ پیرچنگی ›› (دفتر اول،بیتهای 1950-1913)که ازجمله قصه های عرفانی به شمار می آید، پیری چنگ زن بسبب آنکه درپایان عمر نمایشی بی خریدارمانده است، به گورستان رفته وبا گریه وزاری بردرگاه خداوند چنگ می نوازد وچون خداوند حاجت اورا روا می گرداند،چنگ را به قصد توبه فرو می شکند.عمر خلیفه، بعنوان مراد ومرشد از او می خواهد که گریه وتوبه رانیز ترک گوید وبه مقام استغراق درآید واوچنین می کند. دراین قصه که بر‹‹ حجاب نور›› نظر دارد، فهم معنای عرفانی، آسان نیست ؛ چنگ (وسیله توجه قلبی پیربه خداوند ) خود حجاب درک حق است وشکستن آن وسپس گریه وزاری بدرگاه حق که خود کشف حجاب است درمقامی بالاتر، حجاب محسوب گردیده وترک آن بایسته است.بدین ترتیب، درک مقام استغراق عارف واصل حتی برای مولوی نیزغیر قابل دسترس می نماید: حیرتی آمد درونش آن زمان برخی قصه های مثنوی جنبه حکمی وتعلیمی دارند. دراین گونه قصه ها،مقصود اصلی، تعلیم وحکمت است وآموزه های اخلاقی ممثل قصه هاست چنانکه درحکایت آن واعظ که دعای ظالمان می کرد (دفترچهارم، بیتهای 112-81)، این معنی مشهود است. هم بدان قرآن که اوراپاره سی ست ازجمله این قصه ها می توان از قصه هود وعاد (دفتر اول، بیتهای 8868-854یا سوره هود،شماره 11) یاقصه اهل سبا( دفترسوم ؛ بیتهای 397-282یا سوره سبا، شماره 34)ویا قصه فرعون وموسی (دفتر سوم، بیتهای 1745-840 یا سوره قصص،شماره 28)نام برد. درنهایت با اندکی مسامحه می توان تمام قصه های مثنوی ار از نوع قصه تمثیلی (Allegorical tale)[2] دانست ؛ دراین گونه قصه ها مفاهیمی مجسم جانشین مفهوم، درونمایه،سیرت، شخصیت وخصلت داستانی می شود. بدین جهت داستان دوبعد می یابد ؛ نخست بعد نزدیک که صورت مجسم (ممثل به ) است ودیگربعد دورکه مورد نظرقصه پردازاست (ممثل).بطورکلی گذشتگان ادب فارسی، برای بهتر وعینی تربیان کردن شؤونات اخلاقی – فلسفی وعرفانی، گفتار خود را به قصه وتمثیل می آراسته اند. همین گونه است قصه های مثنوی که دربیان وتبیین جنبه های اخلاقی وعرفانی بکارگرفته شده است. 1-1 نوع تمثیل درمثنوی: طوطی اندرگفت آمد درزمان والبته آنچه درباب مثل گذاری بعنوان نوع تمثیل درمثنوی گفته شد از باب تغلیب بوده است وازمسامحه خالی نیست چنانکه درمیان قصه های مثنوی از فابل (تمثیل حیوانی ) نیزسراغ می یابیم.(مانند قصه شیر وخرگوش دفتر اول،بیتهای 1201- 900)، قصه هدهد وسلیمان (دفتر اول،بیتهای 1233-1202)، قصه شیروگرگ (دفتر اول، بیتهای 3055- 3041) ویا قصه شترواشتر (دفتر چهارم،بیتهای 3430-3377) ونیزگاه به داستانمثل هم برمی خوریم مانند حکایت مسجد عاشق کش (دفتر سوم، بیتهای 3959-3922). 2-نوع ادبی داستانهای مثنوی بطورکلی داستانها ازنظرشکل انواعی می یابند که می توان آنها را ذیل دوعنوان کلی انواع قدیم وانواع جدید بررسی کرد. درمیان انواع قدیم، به اصطلاحاتی چون داستان، قصه (تمثیلی ورمزی )، افسانه،حکایت،سمر، سرگذشت، اسطوره،حدیث، ماجرا، مثل، انگاره، متل،حسب حال، ترجمه احوال وغیره برمی خوریم.دراغلب فرهنگهای فارسی، این انواع مترادف یکدیگر آورده شده است والبته تلاش درایجاد افتراق بین این گونه اصطلاحات ادبی گذشتگان کاریست عبث ونتیجه ای جز آشفته سازی ذهن خود ودیگران بدنبال ندارد، گرچه دیده می شود که گاه منتقدین ادب داستانی به چنین تفکیکی دست یاخته اند چنانکه آقای براهنی ‹‹ قصه ›› رامعادل داستان نوین ( داستان بعد ازمشروطیت )وحکایت را معادل داستان قدیم ایران دانسته اند [3]وبعکس ایشان، آقای میرصادقی، همین اصطلاح را معادل داستا قدیم (قبل از مشروطیت )قرارداده اند.بهرصورت،ضمن تصدیق سخن آقای میرصادقی همچنان معتقد می شویم که باوجود دریافت برخی تفاوتهای صوری میان برخی انواع قدیم ازجمله حکایات وقصه های کهن فارسی، بازاین انواع، ازجمله ای دونوع ادبی، را مترادف می دانیم والبته نوع ادبی قایل شده درباره مثنوی خود دلیلی تواند برد براین مدعا. درمیان انواع جدید داستانی، به اصطلاحاتی چون داستان (Story)، رمان (Novel)، داستان بلند (N o v el et t e)، داستان کوتاه (Short Story).رمانس (Romance)ولطیفه (Epigram)برمی خوریم که چون باموضوع این مقال ارتباط نمی یابد ازپرداختن به آنها سربازمی زنیم. بدین ترتیب آشفتگی عناوین قصه، حکایت، تمثیل، مثل داستان درقصه های مثنوی بیانگرترادف ویکسانی این انواع داستانی درزبان مولانا، مثنوی اوودرنگاهی وسیعتر ادببات داستانی گذشته ایران زمین است. 2- 1 روایت قصه درعنوان: ازویژگیهای روایت درادبیات داستانی گذشته ایران، دخول عناوینی است برسرقصه ها یا اپیزود (Episode) های مختلف قصه که پیش از روایت قصه، ماوقع آن را بازگومی کند. این ویژگی بطورکاملا مشهود درمثنوی نیز به چشک می خورد ؛ شاعرقبل از روایت داستان، تمام یا بخش اعظم قصه (مثملبه )رادرعنوان شرح می دهد. بنگرید یک مورد را: بطورکلی این شیوه عملکرد درادبیات داستانی قدیم ما وازجمله مثنوی، گویان این واقعیت است که درادبیات گذشته ما به داستان بعنوان یک ادب مستقل وهنرمندانه –آنگونه که امروزمطرح است – نمی نگریسته اند.نویسندگان وشاعران گذشته ما،اغلب به مقاصدی خاص چون بیان احتجاجات عرفانی،فلسفی، اخلاقی و… توجه داشته اند. بی شک بکارگیری قصه، تمثیل وداستان کارایشان را دربرابراین گونه احتجاجات ساده ترومؤثرتر می ساخته است وبدین ترتیب،قصه وداستان تنها ابزاری جهت تبیین وایضاح دررنمایه عقلانی ودرونی اینگونه مفاهیم به شمار می رفته است وبدین ترتیب دربسیاری موارد بیان مفاهیم عرفانی یا فلسفی جزبابکارگیری قصه وتمثیل میسرنیست آنگونه که درمنطق الطیر وبرخی آثار دیگر عطاروسپس درمثنوی مولوی شاهد هستیم.گویی مولوی با روایت قصه درعنوان، خواننده را از محتوای داستانن می آگاهاند تا درطول داستان اندیشه اورا از شکل ظاهر قصه منحرف کرده، متوجه مقصود اصل ودرونمایه معنویت قصه گرداند. 2- کیفیت شامل درقصه های بلندمثنوی: درمیان حکایات مثنوی به قصه هایی برمی خوریم که طولانی تر از برخی دیگر است، مولوی دراین گونه قصه ها شاید بدین سبب که درازی قصه ها باعث ملال خواننده نگردد (شیوه معهود دیگرقصه سرایان ادب کلاسیک داستانی ما ) ازتمثیلهای تو درتو وساختار داستانواره ای (Episodic)بهره می گیرد. طبیعتا این گونه دستانواره ها هم از ملال خواننده می کاهد وهم در درک بهترقصه یاریگر خواننده است (مانند حکایت پادشاه وکنیزک دفتر اول بیتهای 245-36 حکایت طوطی وبازرگان دفتر اول بیتهای 1912- 1547، قصه شیروخرگوش بیتهای 1201-900 و …). بطوریکه درادامه خود مولانا بناچار برسربیت 2072عنوان ‹‹ بقیه قصه پیرچنگی وبیان مخلص آن ›› را می آورد واین موضوع حاکی از آن است که حتی خود شاعرنیز برمطنب گشتن قصه معترف است.همین گونه است قصه پیامبر(ص) وزید (بیت 3500 دفتر اول) که پس ازطولانی شدن وپشت سرگذاشتن یک داستانواره، قبل از بیت 3668 به این عنوان برمی خوریم:‹‹ بازگشتن به حکایت زید››.(نیزنک قصه مسجد عاشق کش، بیتهای 4212دفتر اول ). 3-عناصر داستانی: بطورکلی درحوزه هنر وقتی به یک نقاشی یا شیردرداستان ویاهراثرهنری دیگر برمی خوریم،آنچه کلیت این آثار را برای ما مطلوب، دلپسند وزیبا جلوه گر می سازد، درواقع همان جزئیت منسجم وحساب شده آنهاست که درتاروپود آنهاتنیده شده است ؛ جزئیتی که گاه بسختی قابل تشخیص است اما هست داستان –چه نو وچه کهن – اثریست هنری که انسجام خود را از عناصر ترتیب یافته درخود برگرفته است. قص های مثنوی، اغلب از نظر موضوع قصه های تمثیلی هستند. سبک پرداخت قصه ها، سبک کهنه قبل از قرن هفتم است بطوریکه کهنگی زبان این قصه ها دردیگر آثار خود مولانا نیست.وزن شعری خاص این قصه ها ( )، کهنگی واژگانی وزبانی، بی پیرایگی لفظی ومعنایی، کاربرد ویژگیهای زبانی کهن ازجمله اماله، معدوله، یای مجهول و …، نوع ادبی قصه ها ( غنا – درقالب مثنوی ) تجلی مفاهیم عرفانی،عشقگرایی ( عقلگرایی ) و… ازجمله ویژگیهایی است که سبک قصه های مثنوی را به شکل سبک شخصی مطرح ساخته است. تقریبا درونمایه تمام قصه ها،اخلاقی،عرفانی وتعلیمی است. عنصر زمان ومکان درعمده قصه ها مبهم است وجز درچند مورد، صحنه اغلب نامرئی قصه ها ازنظرزمانی روشن نمی گردد لکن فضا ورنگ اغلب قصه ها درشکل عرفانی قویست. لحن بیرونی شخصیتهای قصه رعایت نمی شود اما قصه ها ازنظرلحن درونی (منطق حاکم برگفتار وگزینش خاص واژگان درزبان شخصیتهای داستانی ) قوت دارد وهمچنین است لحن خود سخن پرداز دررعایت فاصله باشخصیتها وخواننده که دراغلب قصه ها، زاویه دانای کل یعنی سوم شخص است وهمین موضوع عاملی است براین که حقیقت مانندی اثر کاهش یابد لکن بسیاری عواملی دیگر چون رعایت منطق گفتار درزبان شخصیتها، روایت برخی ازقصه ها اززبان بزرگان دین ومشاهیر علماء واستفاده ازشخصیتهای تاریخی دربرخی قصه ها از جمله عواملی است که حقیقت مانندی اثرراقوت می بخشد. شخصیتهای مطرح درقصه ها یا اغلب معرفه وشناخته خواننده هستند ( مانند دفتر سوم، بیت 3700)ویا اگر چنین نباشد بصورت اسم نکره (بمنظور تأکید برمحتوای قصه ) می آیند ( مانند دفتر سوم،بیتهای 3494و 4750). گاه شخصیتهای داستانی بوسیله ‹‹ آن ›› یا ‹‹ این ›› اشاره معرفه جلوه می کنند ولی درواقع ناشناخته ونکرده اند: قصه کوته کن برای آن غلام (نیز نک دفتر چهارم، بیتهای 2245 و2341و… )درذیل، ازمیان عناصر داستانی قصه های مثنوی عنصر ‹‹ پیرنگ ›› را تحت عنوان مجزایی پی می گیریم 3- 1 پیرنگ قصه های مثنوی: پیرنگ (Plot)یا طرح،ساختمان، شالوده واسکلت بندی اصل داستان است که بصورت الگویی منسجم، داستان را ازآغاز تا پایان همراهی می کند [8]. برای Plot معادلهای بسیار آورده اند ؛ ابوبشر متی، آنرا به ‹‹ الخرافه ›› ابن سینا به ‹‹ الخرافه ››و‹‹ المثل ››، ابن رشد به ‹‹ العقل الخرافی ››مرحوم زرین کوب به ‹‹ افسانه های مضمون ››، دکتر شفیعی کدکنی به ‹‹ پیرنگ ››[9] ودیگران به طرح، الگو وتوطئه وهسته داستان ترجمه کرده اند. پیرنگ خواننده را به جستجوی چرایی اعمال داستانی وا می دارد. از قضا سرکنگبین صفرانمود از قبض شد اطلاق رفت والبته این عدم تناسب علت ومعلولی درقصه های عرفانی نه تنها عجب نیست بلکه مطلوب نیز می نماید. 3-ساختار پیرنگی قصه های مثنوی: ساختارپیرنگی قصه های مثنوی راتحت دوعنوان ساختارکلی قصه ها وساختار جزئی قصه ها به بررسی می نشینیم. ساختار کلی اغلب قصه های مثنوی را می توان درساختار اپیزودیک (Episodic)خلاصه کرد بدین ترتیب که قصه ها اغلب از داستانواره های تودرتوی دیگر تشکیل شده اند ؛ قصه اصلی همچنان درمیانه است که حکایتی دیگر به میان می آید وچون حکایت پایان یافت، ادامه قصه پی گیری می شود. این ساختار اپیزودیک را دربسیاری دیگر از داستانهای کهن ادب فارسی نیز شاهد هستیم چنانکه درکلیله ودمنه، مرزبان نامه، سند بادنامه وحتی شاهنامه فردوسی. لکن آنچه ضعف شیوه کاربردی این ساختار درمثنوی به شمار می آید،گسسته نمایی وسخت پیوندی اپیزودهای میانی قصه اصلی است ؛ اغلب حکایات میانی، آن ظریف پیوندی واتصال انفکاک ناپذیر را – آنچنان که دراثری چون شاهنامه هست – ندارد، بطوری که گاه اطناب یا ناسازگاری اپیزودهای میانی باعث فراموش شدن رشته اصلی داستان ؛ یعنی قصه اصلی، می شود. این موضوع را گاه خود مولوی نیز درک کرده است چنانکه پس از پایان یافتن برخی اپیزودهای میانی، عنوان ‹‹ بقیه قصه … ››را آورده است [11]. ساختار جزی قصه های مثنوی بصورت ساختار تمثیلی جلوه گر می شود ؛دراین گونه قصه ها ذکر ممثلبه ازجهت تبیین وتفسیر ممثل است وبدین ترتیب، گاه ذکر ممثل، مجمل صورت می پذیرد وگاه بتفضیل آورده می شود. تقریبا تمامی قص های مثنوی از این ساختار پیروی می کنند. 3-1-1-نظری برشباهت ساختاری قصه های مثنوی بابرخی داستانهای دیگر ادبیات کلاسیک داستانی: دربرخی قصه های مثنوی، چه درساختارکلی وچه درساختار جزیی، شباهتهایی بابرخی قصه های دیگر ادب کهن پارسی از جمله داستانهای کلیله ودمنه،مرزبان نامه ونظیره های آندودیده می شود دراین باره فراموش نکنیم که هر سه اثر مربوط به قرنهای 6و7 می باشند. نخست آنکه درمیان قص های مثنوی به انبوهی از قصه هایی برمی خوریم که درساختار جزیی ار تمثیل حیوانی (Fable)سود دیده می شود [12].دودیگر آنکه ساختار کلی قصه های مثنوی نیز همچون قصه های کلیله ودمنه ونظیره ههای آن، داستانواره ای یا اپیزودیک (Episodic)است.مزید برعلت ساختار گسسته نما وسخت پیوند اپیزودهای هر دو اثر درخلال ساختمان قصه اصلی است. باوجود این، تفاوتهای معنایی وحتی برخی تفاوتهای ساختاری وصوری قصه های مثنیووقصه های کلیله ودمنه،گاه بحدی بنیادی وعمیق است که شباهتهای ساختاری کمتر به چشم می آید ویا اصلا دیده نمی شود. یادداشتها وماخذ 1- مولوی، جلال الدین محمد بلخی: مثنوی معنوی، تصحیح رینولد الین نیکلسون چاپ هفتم، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1360، ص96-94
|
COMMENTS