| آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟ |
|
|
| نوشته شده توسط شهريار |
|
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟ بى وفا حالا كه من افتادهام از پا چرا؟ نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي سنگدل اين زودتر مى خواستي, حالا چرا؟ عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست من كه يك امروز مهمان توأم, فردا چرا؟ نازنينا ما به ناز تو جواني دادهايم ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟ اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت اين قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟ آسمان چون شمع مشتاقان پريشان ميكند در شگفتم من نمى پاشد زهم دنيا چرا؟ شهريارا بي حبيب خود نمى كردي سفر اين سفر راه قيامت مى روي تنها چرا؟ |
COMMENTS