هجرت چاپ پست الكترونيكي
امتیاز کاربران به این مطلب: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط محمد علي معلّم   
اي كارواني را مسافر نام كرده
ما را پرستوي مهاجر نام كرده

داني كه مرغان مهاجر نقشبندند
در غربت ار آزاد، اگر ني در كمندند

داني كه مردان مسافر كم شكيب اند
گر در زمين گر آسمان هر جا غريب اند

داني غريبان را دماغ رنگ و بو نيست
در سينه هاي تنگشان ذوقي جز او نيست

داني كه در غربت سخن ها عاشقانه است
اين قصه را با من بخوان، باقي فسانه است
* * *

اي كاش ما را رخصت زير و بمي بود
چون ني به شرح عشق بازيمان دمي بود

اين ني عجيب شيرين زباني ياد دارد
تقــريـــر اســـرار نهــــاني يـــــاد دارد

در غصه هايش قصه ي پنهان بسي هست
در دمدمه ي او عطر ذم هاي كسي هست
اي كاش ما را رخصت زير و بمي بود
چون ني به شرح عشق بازيمان دمي بود

لكن مرا استاد نايي دف تراشيد
ني را نوازش كرد و من را دل خراشيد

زان زخم ها رنگ فراموشي است با من
در نغمه ام جاويد و خاموشي است با من

سهل است در غم دم فراموشي پذيرد
در ياد نسيان شعله خاموشي پذيرد
* * *
اي نطق مرغان مهاجر فهم كرده
اسرار ابراهيم و هاجر فهم كرده

خوانده طلسمات معاني سر به سر را
دانسته راز روح و نوح و بوالبشر را

در جمله هستي فهم كرده سرخوشان را
در رقص و جولان ديده كوه و كهكشان را

برخوانده سرّ شور ابسال و سلامان
در منطق الطير غزل هاي سليمان

درسي به غير از دفتر فطرت نخوانده
حرفي مگر در لوحه ي هجرت نرانده

خود چيست هجرت؟ حركت دائم در عالم
هستيست ابر بركت دائم در عالم

اسرار رويش در بهاران است هجرت
فهم سلوك برگ و باران است هجرت

هر ذره اي اين جا به سودا مي خرامد
هر قطره اي غرق تمنا مي خرامد

وادي به وادي مي روند اين كاروان ها
تا شهر شادي مي روند اين كاروان ها

آنان كه حيرت نامه ي فطرت نوشتند
اين رفتن پيوسته را هجرت نوشتند

اين فصل را با من بخوان باقي فسانه است
اين فصل را بسيار خواندم عاشقانه است

شبگير غم بود و شبيخون بلا بود
هر روز عاشورا و هر جا كربلا بود

قابيليان بر قامت شب مي تنيدند
هابيليان بوي قيامت مي شنيدند

جان از سكوت سرد شب دلگير مي شد
دل در ركــاب آرزوهــا پيــــــر مي شــــد

اميدها در دام حرمان درد مي شد
بازار گرم عاشقي ها سرد مي شد

ديگر شده عشق از نزاري در هوس ها
خو كرده مرغان صحاري در قفس ها

ديدم شبان خفته را تب دار ديدم
بر خفته ي شب شب روي بيدار ديدم

مردي صفاي صحبت آيينه ديده
از روزن شب شوكت ديرينه ديده

مردي حوادث پايمال همت او
عالم ثنا گوي جلال همت او

مردي به مردي ديو را در بند كرده
با سرخوشان آسمان پيوند كرده

مردي شكوه شوكت عيسي شنيده
موسي صفت بر سينه ي سينا تنيده

مردي تذور كشته را پرواز داده
اسلام را در خامشي آواز داده

ابر و نباريدن چه رنگ است اين، چه رنگ است؟
تيغ و نبريدن چه ننگ است اين، چه ننگ است؟

ياد احد، ياد بزرگي ها كه كرديم
آن پهلواني ها، سترگي ها كه كرديم

شبگير ما در روز خيبر ياد بادا
قهر خدا در خشم حيدر ياد بادا

COMMENTS

B
i
u
Quote
Code
List
List item
URL
نام *
ایمیل (For verification & Replies)
آدرس اینترنتی
کد   
فرستادن پیام
 

آخرین فعالیت ها

2 ماه پیش
یگانه فرد و بخش فنی با هم دوست شدند نوامبر 28
سید علیرضا واعظ موسوی یک نشان جدید را بارگذاری نموده است نوامبر 14
4 ماه پیش
سید علیرضا واعظ موسوی یک نشان جدید را بارگذاری نموده است سپتامبر 21
یگانه فرد و سید علیرضا واعظ موسوی با هم دوست شدند سپتامبر 17
یگانه فرد یک نشان جدید را بارگذاری نموده است سپتامبر 15
یگانه فرد به میحث پاسخ داد دعای مادر ترزا **** Saint Theresa's Prayer**** سپتامبر 15
یگانه فرد به گروه ضد فراماسونپیوستند سپتامبر 15
یگانه فرد به گروه لحظات به یاد ماندنیپیوستند سپتامبر 15
 
بانر تبلیغاتی

آمار

بینندگان محتوا : 620435

کاربران آنلاین

0 کاربر و 26 میهمان آنلاین

آمار سایت

بانر تبلیغاتی
CopyRight2008© MemorableTime.com
Powered By ReflexCMS Design By S.H.A @ IT Gate Group