| سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند |
|
|
| نوشته شده توسط حافظ |
|
سرو چمان1 من چرا ميل چمن نمي كند همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند دي گله اي ز طره اش كردم و از سر فسوس گفت كه: »اين سياه كج گوش به من نمي كند»2 تا دل هرزه گرد من رفت به چين3 زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمي كند پيش كمان ابرويش لابه همي كنم ولي گوش كشيده4 است از آن گوش به من نمي كند با همه عطف دامنت5 آيدم از صبا عجب كز گذر تو خاك را مشك ختن نمي كند چون ز نسيم مي شود زلف بنفشه پر شكن وه كه دلم چه ياد از آن عهد شكن نمي كند دل به اميد روي او همدم جان نمي شود جان به هواي كوي او خدمت تن نمي كند ساقي سيم ساق من گر همه درد مي دهد كيست كه تن چو جام مي جمله دهن نمي كند كشته ي غمزه ي تو شد حافظ ناشنيده پند تيغ سزاست هر كرا درد سخن نمي كند.6 پانوشت: 1- چمان: از چميدن، خراميدن، سرو چمان: استعاره از معشوق بلند قامت كه حركات موزون دارد. 2- معني بيت: ديروز از زلف او گله اي كردم و با شوخي و ريشخند گفت كه: «اين سياه كج(استعاره از زلف) به حرف من گوش نمي كند.» 3- چين: پيچ و تاب زلف« ايهام به كشور چين كه از ايران دور بوده است. چين زلف: اضافه ي تشبيهي، زلفي كه مثل كشور چين دور است و جايگاه مشك است. 4- گوش كشيده: صفت كمان به اين حالت است كه براي تيراندازي آماده باشد. 5- عطف دامن: فرود دامن، سجاف دامن كه به آن عطر مي زده اند و در شكاف آن مشك و عنبر مي ريخته اند 6- درد سخن نمي كند: سخن در او اثر نمي كند، درد اين كار را ندارد. |
COMMENTS