كتيبه چاپ پست الكترونيكي
امتیاز کاربران به این مطلب: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط مهدي اخوان ثالث(م. اميد)   

فتاده تخته سنگ آن سوي تر، انگار كوهي بود.
و ما اين سو نشسته، خسته انبوهي
زن و مرد و جوان و پير
همه با يكديگر پيوسته ليك از پاي
و پا زنجير
اگر مي كشيدت سوي دلخواهي
به سويش مي توانستي خزيدن، ليك تا آنجا كه رخصت بود
[تا زنجير

ندانستيم
ندايي بود در رؤياي خوف و خستگيهامان
و يا آوايي از جايي، كجا؟ هرگز نپرسيديم.
چنين مي گفت:
ـ فتاده تخته سنگ آن سوي، وز پيشينيان پيري
بر او رازي نوشته است، هر كس جفت....»
چنين مي گفت چندين بار
صدا، و آنگاه چون موجي كه بگريزد ز خود در خاموشي
[مي خفت
و ما چيزي نمي گفتيم.
و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم
پس از آن نيز تنها در نگه مان اگر گاهي
گروهي شك و پرسش ايستاده بود.
و ديگر سيل و خيل خستگي بود و فراموشي
و حتي در نگه مان نيز خاموشي
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.

شبي كه لعنت از مهتاب مي باريد
و پاهامام ورم مي كرد و مي خاريد
يكي از ما كه زنجيرش كمي سنگين تر از ما بود
[لعنت كرد گوشش را و نالان
گفت: «بايد رفت.»
و ما با خستگي گفتيم: «لعنت بيش بادا!
[گوشمان را چشممان را نيز بايد«رفت»
و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي كه تخته سنگ آنجا بود
يكي از ما كه زنجيرش رهاتر بود، بالا رفت آنگه خواند:
ـ «كسي راز مرا داند
كه از اين رو به آن رويم بگرداند.»
و ما با لذتي بيگانه اين راز غبارآلود را
[مثل دعايي زير لب تكرار مي كرديم.
و شب شط جليلي بود پر مهتاب

هلا يك...دو ....سه......ديگر بار
هلا، يك، دو، سه، ديگر بار
عرق ريزان، عزا، دشنام ـ گاهي گريه هم كرديم
هلا، يك، دو، سه، زينسان بارها بسيار
چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزي
و ما با آشناتر لذتي، هم خسته هم خوشحال
ز شوق، و شور مالامال

يكي از ما كه زنجيرش سبك تر بود
به جهد ما درودي گفت و بالا رفت
خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
(و ما بي تاب)
لبش را با زبان تر كرد(ما نيز آنچنان كرديم)
و ساكت ماند
نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند
دوباره خواند، خيره ماند، پنداري زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپيداي دوري، ما خورشيديم
«بخوان!» خيره به ما ساكت نگا مي كرد
فرود آمد، گرفتيمش كه پنداري كه مي افتاد
نشانديمش
به دست ما و دست خويش لعنت كرد.
ـ چه خواندي، هان؟»
[مكيد آب دهانش را و گفت آرام:
ـ «نوشته بود
همان،
كسي راز مرا داند،
كه از اين رو به آن رويم بگرداند.»

نشستيم
و
به مهتاب و شب روشن نگه كرديم
و شب شط عليلي بود.
(تهران _ خرداد 1340)

COMMENTS

B
i
u
Quote
Code
List
List item
URL
نام *
ایمیل (For verification & Replies)
آدرس اینترنتی
کد   
فرستادن پیام
 

آخرین فعالیت ها

2 ماه پیش
یگانه فرد و بخش فنی با هم دوست شدند نوامبر 28
سید علیرضا واعظ موسوی یک نشان جدید را بارگذاری نموده است نوامبر 14
4 ماه پیش
سید علیرضا واعظ موسوی یک نشان جدید را بارگذاری نموده است سپتامبر 21
یگانه فرد و سید علیرضا واعظ موسوی با هم دوست شدند سپتامبر 17
یگانه فرد یک نشان جدید را بارگذاری نموده است سپتامبر 15
یگانه فرد به میحث پاسخ داد دعای مادر ترزا **** Saint Theresa's Prayer**** سپتامبر 15
یگانه فرد به گروه ضد فراماسونپیوستند سپتامبر 15
یگانه فرد به گروه لحظات به یاد ماندنیپیوستند سپتامبر 15
 
بانر تبلیغاتی

آمار

بینندگان محتوا : 620425

کاربران آنلاین

0 کاربر و 24 میهمان آنلاین

آمار سایت

بانر تبلیغاتی
CopyRight2008© MemorableTime.com
Powered By ReflexCMS Design By S.H.A @ IT Gate Group