| بي نيازي |
|
|
| نوشته شده توسط بيدل دهلوي |
|
از طلب تا چند ريزي آب روي كام را يك سبق شاگرد استغنا كن اين ابرام را داغ بودن در خمار مطلب ناياب چند پخته نتوان كرد ز آتش آرزوي خام را مگذر از موقع شناسي ورنه در غرض نياز پيش از آوازست نفرت آه بي هنگام را روزي وصلت به قدر، دستگاه جست و جوست قطع كن وهم و خيال و قاصد و پيغام را زندگي تا كي هلاك كعبه و ديرت كند به كه از دوش افگني اين جامعه ي احرام را از تغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نيست نشئه يك رنگ است اين جا درد و صاف جام را كي رود فكر مضرت از مزاج اهل كين مار نتواند جدا از زهر ديدن كام را |
COMMENTS