| ز دست ديده و دل هر دو فرياد - ترانه ها |
|
|
| نوشته شده توسط باباطاهر عريان |
|
ز دست ديده و دل هر دو فرياد كه هر چه ديده بيند دل كند ياد بسازُم خنجري نيشش زفولاد زنُم بر ديده تا دل گردد آزاد ٭٭٭ يكي بر زيگري نالان درين دشت به خون ديگران آلاله مي گشت همي كشت و همي گفت اي دريغا ببايد كشت و هشت و رفت ازين دشت ٭٭٭ نسيمي كز بن آن كاكل آيو مرا خوشتر زبوي سنبل آيو چو شو گيرُم خيالش را در آغوش سحر از بستُرم بوي گل آيو ٭٭٭ دلُم بي وصل تِه شادي مبيناد ز درد و محنت آزادي مبيناد خراب آبادِ دل بي مقدم تو الهي هرگز آبادي مبيناد ٭٭٭ مو آن دلدادۀ بي خانمانُم مو آن محنت نصيبِ سخت جانُم مو آن سرگشته خارُم در بيابان كه چون بادي وزد هر سو دوانُم ٭٭٭ گلي كه خود بدادُم پيچ و تابش به اشك ديدگانُم دادُم آبش در اين گلشن خدايا كي روا بي گل از مو ديگري گيره گلابش ٭٭٭ بي ته اشكُم ز مژگانِ تر آيو بي ته نخِل اميدمُ بي بر آيو بي ته در گنج تنهايي شب و روز نشينُم تا كه عمرُم بر سر آيو ٭٭٭ دو چشمونِت پياله پر ز مي بي دو زلفونِت خراجِ مُلكِ ري بي همي وعده كري امروز و فردا نميدونُم كه فرداي تو كي بي؟ |
COMMENTS