|
نوشته شده توسط نظامي گنجوي
|
جهان تيره است وره مشكل، جنيبت را عنان در كش | | زماني رخت هستي را به خلوتگاه جان دركش | عقابان طبيعت را ز باغ انس بيرون كن | | همايان شريعت را به دام او نهان دركش | چو خاص الخاص حق گشتي، ز صورت پاي بيرون نه | | هزاران شربت معني به يك دم رايگان دركش | چو مست حضرتش گشتي فلك را خيمه بر هم زن | | ستون عرش در جنبان، طناب آسمان دركش | كمينگاهيست بر راهش، هلا! تا دل نترساني | | كمين را بر تو بگشايند مردانه كمان دركش | گران جاني مكن جانا تو در بزم سبك روحان | | چو ساقي گرمرو گردد، سبك رطل گران دركش | ره او بيقدم ميرو، جمالش بيبصر ميبين | | حديثش بيزبان بشنو، شرابش بيدهان دركش | بهشت و دوزخش بيني، مشو مشغول اين هر دو | | قدم بر فرق دوزخ نه، خطي گرد جنان دركش | نظامي اين چه اسرارست كز خاطر بيان كردي | | كسي رمزش نميداند زبان دركش، زبان دركش |
|
COMMENTS