|
نوشته شده توسط گروه تاريخ
|
|
سـلطـان جـلاالديـن خوارزمشاه آخرين پادشاه سلسله خوارزمشاهيان تنها كسى بود كـه در مـقـابـل سيل بنيانكن مغول مقاومت مى نمود، اما متاءسفانه رفتار نامناسب او با مردم و زيـاده روى او در شـرابـخـوارى باعث گرديد كه نتواند كارى از پيش ببرد. صاحب كتاب الفـخـرى در ايـن مـورد مـى نـويـسـد: هـيـچ پـادشـاهـى از راه اشـتـغـال بـه لغـو و لعـب آنـچـنـان دچـار بـد عـاقـبـتـى نـشـد كـه جـلال الديـن فـرزنـد خـوارزمـشـاه شـد، وى چـون از بـرابـر مغول مى گريخت او را دنبال كردند چنانكه از شهرى سفر مى كرد ايشان بعد از او به آن مى رسيدند و چون بامداد به موضعى مى رسيد ايشان شب بعد در آنجا بودند و او را طلب مـى كـردنـد بـا ايـن حـال وى هـمـواره بـه نـوشـيـدن شـراب و مـى ، و شـنـيـدن دف و نى ، مشغول بود و شب مست به خواب مى رفت و صبح در خمارى برمى خاست و نورالدين منشى ، شاعر دربارش او را مخاطب ساخته گفت : | شاها ز مى گران چه بر خواهد خاست | | وز مستى هر زمان چه بر خواهد خاست | | شـه مـسـت و جـهـان خراب و دشمن پس و پيش | | پيداست كزين ميان چه بر خواهد خاست | سـرانـجـام جلال الدين در شب 15 شوال سال 628 در حالى كه مست بود در كردستان به محاصره مغولان درآمد. امـا در حـال مـسـتـى مـوفق به فرار گشت و صبح روز بعد به دست كردى كه برادرش در جـريـان جـنـگـهـاى (خـلاط) بـه دسـت سـپـاهـيـان او كـشـتـه شـده بـود بـه قتل رسيد.
|
COMMENTS