| وزير كشتن را باب نكنيد |
|
|
| نوشته شده توسط گروه تاريخ |
|
عـمـيـدالمـلك كـنـدرى صاحب كتاب تجارب السلف وزير نخستين پادشاه سلجوقى بـود. ولى در اوائل سـلطـنـت آلب ارسـلان مـورد بـى مهرى سلطان قرار گرفت و دستگير و قـريـب يـك سـال در مـرو زنـدانـى گـرديـد و در ذى الحـجـه سال 456 دستور قتل اين وزير گرانقدر صادر گرديد. عـمـيـدالمـلك از كـشنده خود امان و مهلت خواست و وضو به شرايط نيكو بساخت و چند ركعت نـمـاز وداع بـگـذارد و گـفـت : خـون مـن بـر تـو حـلال نـيـسـت امـا مـن حـلال مـى كـنـم بـه شـرط آنـكـه بـا من سوگند خورى كه چون فرمان به جاى آورى و از قتل من فارغ شدى حسبه الله از من پيغامى به سلطان و خواجه نظام الملك (كه بعد از وى به وزارت رسيده بود) برسانى . سـلطـان را بگوى كه كندرى گفت : من خجسته خدمتى و مبارك قتلى كه از خدمت ملازمت درگاه شما مرا بود از صحبت شما دنيا و آخرت . يـعـنـى عـمـت طـغـرل بيك مرا بركشيد و اين جهان را به من داد تا بر آن حكم كردم و تو آن جـهـانـم دادى بـه ادراك درجـه شـهـادت ، از خـدمـت شـمـا مـرا دنـيـا و آخـرت حـاصـل شـد و بـراى ايـن نـهج سعادى ممكن باشد، و خواجه را بگوى : كه مذموم بدعتى و زشت قاعده اى كه در جهان آوردى به وزير كشتن و غدر و مكر كردن و عاقبت آن نينديشيدى ، مـى تـرسـم كه اين رسم ناستوده و مكروه و مذموم به اولاد و اخلاف و اعقاب تو برسد، و از آنگاه باز يك وزير به مرگ خود نمرد .
|
COMMENTS